شباهت اعداد گاهی عجیب است،شباهتی است که شبه و اشباح را با خود همراه می کند.از شباهت های تاریخی در این سال ها،یکی این است که فرج سرکوهی در 13 آبان 75 گم می شود مثلا،و درست در 13 آبان 81 هم عباس عبدی همان سرنوشت را به نوعی دیگر پیدا می کند،و عجیب تر این که 13 آبان برای عباس عبدی نیز دو بار تکرار شده؛یکی 13 آبان 58 و دیگری 13 آبان 81.نمی دانم خود عبدی به شباهت این تاریخ ها هیچ وقت فکر کرده یا نه،به پیام اتفاقی که در 13 آبان 81 برایش افتاده،و یا اصلا به فرستنده و گیرنده آن پیام فکرکرد کرده یا نه.یا مثلا حسن یوسفی اشکوری،اتفاقی که برایش در 14 مرداد 79 افتاد فکر کرده یا نه.
در ماجرای اخیر،و روزنامه نگارانی که هنگام بازگشت از سفر آموزشی هلند در فرودگاه مهرآباد بازجویی شده اند،اعداد نیز اعداد شباهت ها و شبه های خود را دارند.تعداد این روزنامه نگاران(21 نفر) شباهت عجیبی دارد به تعداد سرنشینان(21 نفر) اتوبوس نویسندگان که راهی ارمنستان شده بودند،ده سال پیش از این.و اگر نبود آن تخته سنگ و بیداری توفان و مندنی پور در شب تیره،ده سال گذشته بود حالا از آن ماجرا.تا ادبیات ما و افکار عمومی دنیا حیران بماند.به گلشیری گفته بودند"ما گفتیم برو ارمنستان تو داری میری آلمان".گفته بودند،پیام فرستادیم،و راست گفته بودند،پیام را فرستاده بودند.
شباهت های عجیبی دارند اعداد و روزها و تاریخ ها برای اهل بصیرت.آنها بیست و یک نفر بودند در اتوبوسی که می رفت،این ها بیست و یک نفر بودند در هواپیمایی که می آمد.قرار است جاسوس بگیرند.و عجیب این که در جغرافیای ما همیشه جاسوس ها را از میان کسانی می گیرند که تابلو اند،مثل نویسندگان و روزنامه نگاران و دانشجویان."عقل عذاب می دهد" گاهی.
انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران به طور رسمی اعلام کرده که برای یک دوره آموزشی قرار است تعدادی را بفرستد برای دوره ای آموزشی به هلند.تعداد تقاضاها بیشتر از ظرفیت بوده،صد نفر شاید هم بیشتر متقاضی شده اند،و بهترین راه هم قرعه کشی بوده.این 21 نفر به قرعه انتخاب شده اند و راهی.و وقتی برگشته اند آن شده که نباید می شد.اگر قرار بود در چنین سفری حکایتی پنهان بوده باشد که با قرعه انتخاب شان نمی کردند،مگر آن که بپذیریم که متقاضی جاسوسی و عامل بیگانه در کشور آن قدر زیاد شده که قرعه به نام هر که افتد استعدادش را دارد و متقاضی نیز هست.هر کس چهارتا کتاب سیاه خوانده باشد و سه تا فیلم دیده باشد می داند که جاسوس بازی نیاز به چند چیز دارد که روزنامه نگار و نویسنده جماعت هیچ کدامش را ندارند.یکی اش دسترسی است؛در ایران چه کسانی دسترسی دارند؟ چهار تا روزنامه نگار به چه چیزی دسترسی دارند،جز چهارتا سایت و دو تا مقام دولتی و غیر دولتی که تلفن بزنند و نظرخواهی بکنند از آنها.یکی دیگر از اسباب جاسوسی و این حرف ها،آن طور که توی فیلم ها و کتاب ها خوانده ایم،این است که طرف مورد اعتماد و امین باشد،آن قدر مورد اعتماد باشد که هیچ کس شکی و تردیدی نداشته باشد به او.آیا در جایی که روزنامه ها مثل آب خوردن توقیف می شوند،و روزنامه نگار را راحت تر از گنجشک می کنند توی قفس(قفس ای قفس ای قفس) و خود به خود عامل هر کار بدی روزنامه نگار و نویسنده است،یک روزنامه نگار مورد اعتماد مسئولان پیدا می شود.اگر روزنامه نگارانی هستند که مورد اعتمادحاکمان هستند،بد نیست اسامی شان را منتشر کنند تا ثبت بشود در تاریخ.
وقتی یک روزنامه مشخص،و یک سایت با سابقه چند ماهه بر می دارد،و می نویسد که این روزنامه نگاران به فاحشه خانه ها در هلند سر زده اند،به خیال خودش دارد خدمت می کند،به چه کسی را نمی دانم.ولی فراموش می کند که انتشار چنین خبری حتا برای پاپوش درست کردن هم که باشد،ده ها تاویل و تفسیر و پرسش بر می انگیزد:
اول این که؛این سایت یا روزنامه،منبع خبر خودش آن جا در اطراف فاحشه خانه چه می کرده؟
دویم این که؛اگر روزنامه نگار کشوری که نظامش اسلامی است به بهانه دیدن دوره آموزش برود به فاحشه خانه،یک جا یا چند جای کار می لنگد.وارد کردن چنین اتهامی به روزنامه نگاران وطنی،هم توهین به مردم ایران است،هم اشاعه منکر.و بدتر از همه سیاه نمایی! و تبلیغ بر علیه نظام که تاکنون ده ها روزنامه نگار پاک به همین اتهام بازداشت شده اند و چند ده روزنامه توقیف.
سیم؛دیدم بعضی جاها نوشته اند بازجویی نبوده،پرس و جو بوده! خب عزیزم شما ساعت سه بعد از نصفه شب اگر آدرس بیمارستان را از کسی بپرسی بهت نشان نمی دهد! آن وقت 21 نفر را دو بعد نصف شب،پنج شش ساعت سر پا نگهداری و جک هم که برایش تعریف کنی،ممکن است طرف برود کلانتری شکایت کند،تا چه برسد به این همه آدم،که خودشان روزنامه نگارند.
چهارم؛یک مقدار خودمانی تر صحبت کنیم،در تهران خودمان هم هست از این خانه های که گفته اند؛لزومی ندارد طرف چند هزار کیلومتر آن طرف تر برود فاحشه خانه.این هم چهارتا محض نمونه که توی همین چند روز گذشته کشف شده اند،تفاوت شان در این است که اگر در هلند باشد اسمش فاحشه خانه است،و اگر در وطن اسمش را لانه فساد می گذارند؛
هتل کرکس

یک احتمال دیگر هم هست البته،و آن این که بپذیریم چنان می کنند از ما بهتران.چند سال پیش یکی از همان از ما بهتران،سفرنامه چینش را می گفت،و این که با چه زحمتی توانسه بود مامور همراهش را جا بگذارد،و بعد که مامور دانسته،گفته که مرد حسابی من تو را نمی پایدم که نروی،می پاییدم که اگر رفتی چیزی هم به ما بماسد.و البته آن سفرنامه گو،اصلاح طلب نبود،ضد انقلاب هم نبود.
پنجم این که؛کلی آدم و شغل دیگر هست توی این مملکت.کلی آدم خارجی تو ایران زندگی می کند،که در جاهای حساس هم هستند.تنها در یک مورد اعلام شده که ده هزار طلبه خارجی دارند در ایران درس می خوانند،خب سر و کار آنها که با آدم های معمولی نیست.کسی تا امروز شنیده که یک از این ها را به جرم جاسوسی بگیرند؟ البته به غیر از طلبه ای را که با قطب نما گرفته بودند،در اطراف بی بی شهربانو.که بعد هم با احترام گفتند که معلوم شده قطب نما و چراغ قوه! را همین جوری همراه خود داشته.و این یعنی قبلا فکر می کردند که یارو با قطب نما و چراغ قوه رفته بی بی شهربانو جاسوسی؟!
کسی شنیده تا به امروز که رییس جایی را بگیرند بگویند تو جاسوسی؟ یعنی همه رییس روسا سالم اند؟! این همه ماجرا پیش آمده در این سال ها،مثلا ماجرای لپ تاپ هسته ای و نمی دانم هزار تا از این برنامه های عجیب و غریب.اما هی میان روزنامه نگار جماعت و نویسنده و دانشجو جماعت می گردند دنبال جاسوس.مثلا همین آقای کیوان انصاری را گفته اند که با ایجاد"ایمیل مخفی"،و از طریق"نگهداری مطالب بر روی کامپیوتر"! اقدام می کرده.آخر یکی نیست بگوید که آیا این چند میلیارد ایمیل دیگر مگر علنی و اشکار است.به زبان ساده اش می شود این که ایمیل مثل صندوق پستی هست،آیا هیچ کسی از روی کلید صندوق پستی اش، ده هزارتا می سازد می دهد به بقال و چقال،یا اطلاعیه می دهد که من صندوق پستی دارم،خواهش می کنم بیاید یک عدد کلیدش را دریافت کنید.اصلا کامپیوتر را برای چی ساخته اند،برای این که آدم رویش مطالب دوست و دشمن را نگهدارد دیگر.
واقعا در روزگاری که ماهواره هست که از اشیا ده سانتی عکس و فیلم می گیرد،هیچ خری به چهارتا آدم تابلو مثل روزنامه نگار جماعت مراجعه می کند که تو بیا برای ما جاسوسی کن؟!
از این بدتر؛یکی می گفت نگران انقلاب مخملی و رنگی هم هستند.آقا در مملکتی که هر روز چند تا اختراع و کشف تویش صورت می گیرد،و هر روز کلی تجهیزات جنگی و دفاعی تولید و آزمایش می شود،و به گفته مسئولان تمام قدرت های دنیا از آنها خواهش می کنند که برای ایجاد ثبات در کشورهای مختلف از عراق و افغانستان گرفته تا آمریکای لاتین یک تلفنی بزنند به طرفین دعوا.و در شمال آفریقا همه مردم دارند اسم مقامات ما را می گذارند روی بچه های خودشان.و در روستاهای دور افتاده و پنج هزار نفری،صد هزار نفر می آیند به استقبال مسئولان کشور، واقعا حرف زدن از انقلاب و مخمل واین طور حرف ها می شود حکایت ملا نصر الدین و گربه اش که ملا فرمود،اگر این گوشت است پس گربه کو،اگر این گربه است پس گوشت کو!
از همه این ماجرا که بگذریم؛می ماند باز همان اعداد و تاریخ ها و تاریخ.می ماند شباهت ها و پیام ها.می ماند این که دیواری کوتاه تر از دیوار روزنامه نگار و نویسنده جماعت توی مملکت پیدا نمی شود ظاهرا.وگرنه چرا وقتی ده تا نویسنده و روزنامه نگار ایرانی در سال 79 رفتند آلمان نتیجه اش شد آن هیاهو و بگیر و ببند،که آقا کنفرانس بوده در برلین؟! چمدان را آوردند،چمدان را بردند.اما وقتی سه سال بعد 200 نفر آدم تحصیل کرده دیگر که مشاغلی هم داشتند در کشور،باز رفتند آلمان(که البته رفتن و بازگشتن حق همه است) کسی توی فرودگاه از آنها نپرسید کجا رفته بودی؟یا همین چند ماه پیش در ماجرای گردهمایی فارغ التحصیلان دانشگاه شریف که قرار بود در در امریکا برگزار شود ماجرا بر عکس بود،و همین ها که داد جاسوس،جاسوس سر می دهند،اعتراض داشتند که چرا اجازه ورود به اینها داده نشده.
بدتر از این؛همین هایی که دارند چهار چشمی،روزنامه نگارها و نویسنده ها را توی خانه و راه پله و اتوبوس،و باجه تلفن و کتابفروشی و قهوه خانه می پایند،اصلا تا به امروز شده که بیایند آمار کسانی را که از بعضی مراکز و موسسه های خاص،راهی این سر و آن سر دنیا هستند،اعلام کنند.
نمونه اش همین موسساتی که در قم فعال اند و تحت نظر بعضی از ما بهتران فعالیت می کنند،اگر راست می گویند اسامی ده نفر از کسانی را که از آنجا اعزام شده اند به فلان شهر و کشور غربی را منتشر کنند،و لطفا این را هم بنویسند که آنها بعد دربازگشت چه سمت های گرفته اند،و چه پست های دارند وسط این آمد و شدها.
...................................................................
عنوان این پست وامدار نوشتاری است از شاملو در آدینه خدا بیامرز.


2Comment
سلام.منو که یادته استاد؟؟
مجیدم.همونیکه سر به سرش می ذاشتی و اذیتش می کردی.همونیکه خیلی دوست داشت و تو باور نمی کردی.مجیدم.حال اینقدر دلم برات تنگ شده که دارم با بغض این حرف ها را با اجازه می نویسم.نه بدون اجازه مثل شما.دلم تنگ است.تنگ
[Anonymous Anonymous] [7:36 AM]
سلام و عرض خسته نباشید. من یکی از روزنامه نگارانی هستم که به سفر هلند و برای شرکت در کارگاه آموزشی مدرن )ارتباطات برای توسعه ( رفتم.
واقع باید برای کسانی که در روزنامه سیاست روز تلاش کردند تا به نوعی هم برای انجمن صنفی روزنامه نگاران و هم برای روزنامه نگاران حاضر در این سفر مشکلاتی را درست کنند تاسف می خورم.
آری واقع اینوگنه است و برخی از آقایان به اصطلاح روسنامه نگار از هيچ تلاشي براي تصاحب خانه روزنامه‌نگاران فروگذار نکردند.
من با تعدادی از این روزنامه نگاران که هیچ شناختی از قبل از آنها نداشتم در طی این سفر آشنا شدم و البته افتخاری برای من بود.
روزنامه نگارانی بودند که نمازشان در هلند ترک نمی شد . بارها با چشم خودم دیدم که بچه ها در حال خواندن نماز خود هستند.
حتی برخی مواقع که روزنامه نگاران هلندی کشور خود را با ایران از نظر آزادی بیان مقایسه می کردند روزنامه نگاران ایرانی همین روزنامه نگارانی که امروز متهم به حضور در فاحشه خانه های هلند شده اند آنچنان جوابی به هلندی ها می دادند که واقع قابل تحسین بود.
ما فکر می کردیم در فرودگاه مهرآباد با دسته گل به استقبال ما می آمدند که اینگونه نشد.
در بازجویی از من که بعد از خداحافظی از بچه های وزارت اطلاعات و توسط ارگانی دیگر از من شد فرد مذکور به مسخره به من می گفت می گن سوار قایق شدی و تو هم پارو می زدی. گفتم شرمنده اطلاعات غلط به شما دادند . قایق نبود بلکه اتوبوس دریایی بود.
گفت مختلط بودید دیگه نه؟ خواهر و رادر با هم بودید دیگه نه؟ من هم جواب دادم بله مثل اتوبوس واحد خودمان
این جمله رو که گفتم گفت حالتو می گیرم و نگهت می دارم و..
بله اونجا هم تعهد دادیم که اگر هر وقت ما را خواستند خدمت آقایان برسیم.
Post a Comment
<< صفحه‌ی اصلی
 
Copyright © اکنون .All rights reserved
Save This